این داستان در انگلستانِ قرن نوزدهم آغاز میشود؛ جایی که اشرافزادهای جوان به نام جاناتان جوستار درگیر رقابتی تلخ با دیو براندو میشود—پسری از طبقهی پایین جامعه که پدرِ جاناتان پس از مرگ پدرِ دیو، او را تحت سرپرستی خود میگیرد.
دیو که از جایگاهش در زندگی ناراضی است، با جاهطلبی بیانتها برای سلطه بر همهچیز، سرانجام بهدنبال دستیابی به قدرتهای فراطبیعی یک نقاب سنگیِ باستانی آزتکی میرود که در اختیار خانوادهی جوستار است؛ مصنوعهای که سرنوشت دیو و جاناتان را برای نسلهای آینده برای همیشه دگرگون میکند.
پنجاه سال بعد، در سال ۱۹۳۸ و در نیویورک، نوهی جاناتان، جوزف جوستار، باید مأموریت پدربزرگش را ادامه دهد و تواناییهای لازم را بیاموزد تا نقاب سنگی و خالقان فوققدرتمند آن—مردان پایه—را نابود کند؛ موجوداتی که هستیِ بشریت را تهدید میکنند.