فصل سوم آریفورتا: از معمولی به قویترین جهان.
در مسیر فتح یک لابیرنت بزرگ بههمراه متحدان و همکلاسیهای سابقش، هاجیمه ناگومو بهخاطر یک تراژدی که برای عضو گروهشان شیا هائولیا رخ میدهد، از مسیر اصلی منحرف میشود. پس از برخورد با گروهی از خرگوشمردها که در کمین افتادهاند، هاجیمه متوجه میشود اعضایی از قبیله هائولیا توسط سربازان امپراتوری هولشر ربوده شدهاند. برای آرامکردن شیا—که جان پدرش در خطر است—هاجیمه تصمیم میگیرد به سمت امپراتوری برود و هائولیاهای ناپدیدشده را نجات دهد.
با رسیدن به مقصد، هاجیمه درگیر آشوبهای سیاسی میان امپراتوری و پادشاهی هایلیگ میشود. در حالی که شاهزاده لیلیانا اس. بی. هایلیگ میکوشد برای دفاع از پادشاهیِ تضعیفشدهاش در برابر شیاطین، اتحاد رسمیای با امپراتوری شکل دهد، قبیله هائولیا نقشه ترور امپراتور گاهارد دی. هولشر را برای رهایی همه خرگوشمردها از تهدید امپراتوری در سر دارد. هاجیمه که مصمم است به هر قیمتی از همراهانش محافظت کند، سیاست را کنار میگذارد و قدرت توقفناپذیرش را بر سر هر کسی که سد راهش شود فرود میآورد.