روح مبارز
روح مبارز
ایپو ماکونوچی تمام عمرش مورد آزار و اذیت همکلاسیهاش بوده. ایپو همیشه آرزوی تغییر خودش رو داشته، اما هیچوقت شور و اشتیاقی برای عمل کردن بهش نداشته. یک روز، در میانهی یکی دیگه از آزارها، ایپو توسط مامورو تاکامورا نجات پیدا میکنه که اتفاقاً بوکسوره. ایپو از شدت جراحاتش غش میکنه و به سالن بوکس کاموگاوا برده میشه تا حالش جا بیاد. وقتی به هوش میآد، از محیط جدیدش تو سالن شگفتزده و مبهوت میشه، هرچند اعتماد به نفس برای امتحان کردن چیزی رو نداره. تاکامورا عکس یکی از همکلاسیهای ایپو رو روی کیسه بوکس میچسبونه و مجبورش میکنه بهش مشت بزنه. فقط اونوقته که ایپو چیزی رو تو وجودش احساس میکنه که بیدار میشه و در نهایت از تاکامورا میخواد که بوکس رو بهش یاد بده. با فکر اینکه ایپو استعدادش رو نداره، تاکامورا بهش یه کار غیرممکن میده و یه هفته مهلت میده. با یه میل ناگهانی برای قویتر شدن، برای خودش و مادر سختکوشش، ایپو بیوقفه تمرین میکنه تا کار رو تو مهلت تعیینشده انجام بده. و اینطوری سفر ایپو به قلهی دنیای بوکس شروع میشه.