معرفی
یاتو، خدایی فرعی و بدشانس، روزگار خوشی ندارد. شریکش که از زندگی تنبلانه او به ستوه آمده، ناگهان ترکش میکند. یاتو نه پولی دارد، نه پرستشکنندهای، و نه حتی زیارتگاهی که خانهاش بنامد.
اما درست وقتی همهچیز ناامیدکننده به نظر میرسد، یک تصادف اتوبوس او را با هیوری ایکی، دختر دبیرستانی مهربان و پرانرژی، روبهرو میکند. پس از این حادثه، روح هیوری عادت بدی پیدا میکند: از بدنش جدا میشود. او برای بازگشت به حالت عادی از یاتو کمک میخواهد و همین باعث میشود پایش به دنیای ارواح و خدایان باز شود.
البته هیوری تنها کسی نیست که حواسش به یاتوست. خدایی از گذشتهی یاتو بازمیگردد—و او اصلاً به دنبال دیداری دوستانه نیست.