هیوری از تنبلی و بیخیالی یاتو شاکی شده و میخواهد او برای مشکلش کاری جدی بکند. یاتو هم برای نشان دادن دنیای خداها، او و یوکینه را پیش خدایی معروفتر میبرد؛ جایی که نگاهشان به خوشبختی و آرزوها کمی عوض میشود.