معرفی
پادشاه هیولاها و شیاطین به طور منظم قربانیهای انسانیِ دختر دریافت میکند تا آنها را بخورد و قدرت و برتری قوم خود را بر انسانها نشان دهد.
اما وقتی نوبت به نود و نهمین قربانی میرسد، دختری انسانی به نام ساریفی به پایتخت آورده میشود که توجه پادشاه هیولاها را جلب میکند.
ساریفی نه از پادشاه میترسد و نه از هیچ هیولای دیگری.
او حتی مرگش را بدون التماس و گریه میپذیرد،
چون خانه یا خانوادهای ندارد که بخواهد به آنها برگردد.
این رفتار عجیب، پادشاه را کنجکاو میکند.
او با وجود اینکه ساریفی یک انسان است، اجازه میدهد در کنار او بماند و به عنوان همسرش زندگی کند.
این داستان دختری است که قرار است به ملکهی شیاطین و هیولاها تبدیل شود.