ساریفی به دست فنریر، رهبر گرگهای بیقلمرو، افتاده؛ کسی که با کینهای قدیمی از شاه، دنبال ساختن دنیایی خشن و بیرحم است. همزمان یاران شاه در کوتان و بیابان رد دشمن را میزنند تا قبل از دیر شدن پیدایش کنند.