ریچل برای پیدا کردن دارو و برگشتن پیش زک، وارد طبقههایی میشود که هر گوشهشان ذهنش را به بازی میگیرد. در میان صداها، عروسکها و خاطرههای تاریک، کمکم معلوم میشود پشت آرامش سرد او چیزی ترسناک پنهان شده است.