زک بعد از خونریزی شدید از پا میافتد و ریچل برای پیدا کردن دارو وارد طبقهای عجیب و مذهبی میشود؛ جایی که صدایی مرموز مدام از گناه، اعتراف و این سؤال میگوید: «تو کی هستی؟»