آنها هرگز نباید همدیگر را ملاقات میکردند.
اصلاً نباید وجود میداشتند.
اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، تمام دنیا تغییر میکند.
میرای کورییاما، آخرین بازمانده از قبیلهی خود است. او نفرینی ترسناک دارد: توانایی کنترل و استفاده از خون. این قدرت آنقدر وحشتناک و غیرعادی است که حتی کسانی که مثل خودش قدرتهای خاص دارند نیز از او دوری میکنند.
آکیهیتو کانبارا نیمهانسان است. بخش غیرانسانی وجودش او را به موجودی عجیب تبدیل کرده، اما در عوض به او قدرت ترمیم سریع بدن داده است؛ یعنی تقریباً شکستناپذیر است.
هر کدام به تنهایی آیندهای تاریک و تنها دارند، اما یک برخورد اتفاقی آنها را به هم میرساند.
بهزودی متوجه میشوند که چیزی فراتر از یک آشنایی ساده بینشان وجود دارد.
آنها سرنوشتی مشترک دارند… و مأموریتی که فقط با همکاری یکدیگر میتوانند از آن جان سالم به در ببرند.