میرای برای شکار «سایهٔ پوچ» وارد هزارتویی خطرناک میشود، اما آکیهیتو هم بیبرنامه دنبالش میآید. وسط فرار و بحثهای بامزهشان، دختری به نام ساکورا با کینهای قدیمی سر راهشان قرار میگیرد.