نیکه درگیر اولین حضور جدیاش بین کشورهاست، اما یک نامه فوری از سرزمین باران آرامشش را به هم میریزد. لیوی با وجود شلوغی کنفرانس تصمیم میگیرد همراه او به زادگاهش برود؛ جایی پر از خاطره، راز و آدمهایی که نیکه را جور دیگری میشناسند.