لیوی برای ضیافت خوشامدگویی به شاهزادهنشین باران میرسد و کنار نیکه با فضای عجیب و صمیمی خانوادهاش آشنا میشود. اما برگشتن کیتورا، پسرخالهی جدی و نزدیک نیکه، حالوهوای دیدار را کمی پیچیدهتر میکند.