معرفی
در دهسالگی، دو دوست صمیمی به نامهای موساشی و کوجیرو در سکوتی پر از هیجان مینشینند و به داستانهایی گوش میدهند که پدرِ کوجیرو دربارهی دیوهای شرور—که بیگناهان را شکار میکنند—و جنگجویانی که آنها را شکست میدهند، روایت میکند.
آن دو با تمرین شمشیرزنی، سوگند میخورند که قویترین جنگجویان جهان شوند؛ اما با گذر زمان، کوجیرو بدبین میشود و موساشی به این درک میرسد که نمیتواند بهتنهایی ۱۵۰ سال سلطهی دیوها را برهم بزند.
موساشی که بهعنوان نابغهای با کلنگ شناخته میشود، کمکم آماده است تا به زندگیِ کارگری تن بدهد؛ با این حال، احساسی رهایش نمیکند: او هنوز مسئولیتی برای اقدام بر دوش دارد.
و خیلی زود، بیعدالتیهای دنیایش او را در تنگنا قرار میدهند و دستش را مجبور به عمل میکنند...