لنا با وجود فضای سرد جشن انقلاب، ذهنش پیش اسکادران اسپیرهد است و سعی میکند کمی امید و کمک به خط مقدم برساند. بین آتشبازیها، تماسهای شبانه و خستگی شین، فاصله بین دنیای امن او و زندگی تلخ ایتیسیکسها پررنگتر میشود.