اسکادران اسپیرهد زیر آفتاب تابستان، بین خاطرههای کوتاه و شوخیهای رفقا، خودش را برای نبردی تازه آماده میکند. لنا هم هر روز بیشتر با دنیای واقعی ایتیسیکسها روبهرو میشود؛ دنیایی که فاصله و فرماندهی در آن معنی سادهای ندارد.