ریچل و زک در طبقهای پر از قبر با ادی روبهرو میشوند؛ پسری عجیب که ادعا میکند ریچل را میفهمد و میخواهد برایش مرگی آرام بسازد. اما قول زک همهچیز را پیچیدهتر میکند و ریچل باید به آن تکیه کند.