دورورو و هیاکیمارو در دل باران با مردی مرموز و شمشیری نفرینشده روبهرو میشوند؛ شمشیری که انگار خودش تشنه خون است. همزمان، دختری چشمانتظار بازگشت برادرش است، اما چیزی که برمیگردد شبیه خاطرات قدیمی او نیست.