روز تولد کوزت نزدیک شده و او با امید دیدن مادرش روزها را میگذراند، اما فانتین در شهر با دردسر تازهای روبهرو میشود. میان کار سخت، دوری و آدمهای بیرحم، یک هدیه کوچک تنها دلخوشی کوزت میشود.