پوستر قسمت

در پاریسی که فقر و بی‌قراری هر روز بیشتر می‌شود، کوزت کنار پدرش به مردم کمک می‌کند و کم‌کم حس تازه‌ای در دلش بیدار می‌شود. در باغ لوکزامبورگ، نگاه‌های کوتاه او و ماریوس شروع یک کنجکاوی آرام و شیرین را رقم می‌زند.