کوزت و ژان والژان بعد از ترک صومعه، زندگی تازهای را در پاریس شروع میکنند؛ شهری شلوغ و پر از آدمهای گرفتار. همزمان، ماریوس برای ساختن آیندهاش به خانهای ارزان و عجیب میرود؛ جایی که نگاه اپونین به او گره میخورد.