گاوروش بعد از فرار خانواده تناردیه راهی پاریس میشود و ماریوس هم با امید پیدا کردن مردی از گذشته پدرش به شهر برمیگردد. از طرفی کوزت در صومعه به آیندهاش فکر میکند و دلش برای زندگی بیرون از دیوارهای آرام آنجا میتپد.