کوزت با رفتن بئاتریس بیشتر به دنیای بیرون و آینده خودش فکر میکند. از طرفی ماریوس با خبری ناگهانی درباره پدرش روبهرو میشود و کمکم میفهمد چیزهایی که از کودکی باور کرده، شاید همه حقیقت نبودهاند.