نیکه هنوز به زندگی در پادشاهی خورشید عادت نکرده و با رفتارهای لیوی حسابی حرص میخورد. وقتی آمادهسازی مهمانی رسمی شروع میشود، او کمکم پشت غرور شاه جوان را میبیند و به زخمی نزدیک میشود که لیوی پنهان کرده است.