ساواکو بالاخره یک شب معمولی اما خاص را با یانو و چیزو میگذراند؛ رامن، خنده و حرفهای دوستانهای که او را به جمع نزدیکتر میکند. وقتی پای کازههایا هم وسط میآید، قلبش بیشتر از همیشه تند میزند.