فوشی بعد از سالها تنهایی در جزیره، با خبر حملهی دوباره ناکرها مجبور میشود از انزوا بیرون بیاید. اما آشنایی با هیسامه، دختری که گذشتهای سنگین را یادآوری میکند، سفر تازهاش را از همان ابتدا پیچیده میکند.