معرفی
کو یاموری که از بیخوابی و بیقراریِ میل به پرسهزنی رنج میبرد، هر شب به خیابانهای مهتابی کشیده میشود؛ در جستوجویی بیهدف برای چیزی که حتی نمیتواند نامش را بگوید.
آیین شبانهی او با دروننگریهای بیحاصل میگذرد—تا اینکه با نازونا آشنا میشود؛ دختری که شاید واقعاً خونآشام باشد!
این همراه تازه میتواند هدایایی تاریک و جاودانگیِ یک خونآشام را به کو پیشنهاد دهد. اما پیش از آنکه کو بتواند دندان در خونآشامی فرو ببرد، شرایطی وجود دارد که باید برآورده شوند.
او باید کشف کند تا چه اندازه حاضر است پیش برود تا خواستههایش را راضی کند—پیش از آنکه بتواند به ندای شب پاسخ دهد!