معرفی
نانامی موموزونو بعد از اینکه پدرش برای فرار از بدهیهای قمار ناپدید میشود و طلبکارها او را از آپارتمان بیرون میکنند، تنها و بیخانمان میماند. درست همان موقع، مردی که نانامی او را از دست یک سگ نجات داده، خانهاش را به او پیشنهاد میدهد و نانامی هم بدون معطلی قبول میکند.
اما خیلی زود مشخص میشود که آن خانه در واقع یک معبد است و نانامی ناخواسته جای او را گرفته و به خدای محلی تبدیل شده!
حالا نانامی با مسئولیتهای جدیدی روبهروست که درست درکشان نمیکند، خطرهایی که از آنها خبر ندارد، و یک یار قدیمیِ بدخلق که… خب، برخلاف انتظار، خیلی هم جذاب است!
یک الههی تازهکار در چنین شرایطی باید چه کار کند؟