تالولا میان زندگی آرام بچههای مبتلا و فشار تصمیمهای سخت گیر کرده؛ از یک طرف برفزارها امنیتی شکننده دارند، از طرف دیگر رؤیای ساختن جایی برای زندگی واقعی، او را به فکر حرکت به جنوب و قانع کردن پاتریوت میاندازد.