معرفی
پانزده کودک از گریس فیلد فرار میکنن؛ یتیمخانهای که در ظاهر مثل بهشت بود، اما در واقع چیزی جز یک دروغ بزرگ نبود. اونها با امید به آزادی پا به دنیای بیرون میذارن.
اما بیرون از دیوارها، چیزی که انتظارشون رو میکشه خیلی متفاوتتره: گیاهان و حیواناتی ناشناخته و دیوهایی وحشی که بیوقفه تعقیبشون میکنن. دنیای بیرون در عین زیبایی، سرشار از بیرحمی و خشونته.
با این حال، بچهها تسلیم نمیشن. اونها با تمام ترس و خستگی، به راهشون ادامه میدن و از امید دست نمیکشن.
تنها راهنمای اونها در این مسیر سخت، پیامی از مینروا و خودکاریه که نورمن برایشون به جا گذاشته؛ یادگاری از قولی که دادن.
قولی برای بازگشت به گریس فیلد و نجات اعضای خانوادهشون که هنوز در اون جهنم اسیر باقی موندن.