معرفی
دو قرن از زمانی میگذرد که یک قهرمان، جاریوی شرور را شکست داد و جهان را نجات داد.
در یکی از شهرهای سیاهچالی متعدد، راوست—یک شفادهنده—که بهدلیل «ضعیف بودن» مورد تحقیر قرار گرفته و از گروهش طرد شده، برای یافتن جایگاه خود تقلا میکند.
در میانهی ناامیدی، او با نارسِنا—یک رزمیکار—آشنا میشود؛ کسی که از راوست دعوت میکند تا با هم گروهی تازه تشکیل دهند.
با آغازی نو و انگیزهای دوباره، این دو سفرشان را برای رسیدن به عظمت آغاز میکنند.