ریچل در طبقهای شبیه کلیسا زیر فشار قضاوت کشیشی عجیب قرار میگیرد و باورهایش به هم میریزد. او برای نجات زک دنبال دارو میگردد، اما حرفهای کشیش کمکم ذهنش را درگیر معنای «خدا» و قولی که داده میکند.