برای اینکه دو شبیه یک شیطان واقعی شود، او را پیش شیاطین ترسناک میفرستند؛ اما مهربانیاش همهچیز را به بازی و دوستی تبدیل میکند. همزمان ورود پدربزرگ سختگیرش، آرامش قلعه را حسابی به هم میزند.