یونا بعد از یک شب شلوغ در شهر بندری، رد دردسرهایی را میگیرد که راه غذا را بستهاند. با باز شدن پای کراکن و کمبود غذا، دختر خرسی باید راهی پیدا کند تا هم شهر را نجات بدهد هم دوباره طعم غذای دلخواهش را بچشد.