نیو بعد از اتفاقی سنگین، سعی میکند خودش را میان شلوغی میبوروها جمعوجور نگه دارد. خاطرات ناگی و حرفهای تازه درباره خانواده، او را با سوالی سخت روبهرو میکند: چطور میشود درد را فهمید و باز هم جلو رفت؟