ماریوس کمکم حالش بهتر میشود و کنار کوزت دوباره لبخند میزند، اما ذهنش درگیر مرد ناشناسی است که شب سنگر جانش را نجات داد. جستوجوی او در خیابانهای پاریس، ردهایی عجیب و سؤالهایی تازه درباره گذشته کوزت و پدرش به جا میگذارد.