کوزت با دیدن رنج مادری که دنبال دختر گمشدهاش میگردد، یاد گذشته خودش میافتد و تصمیم میگیرد کمکش کند. همزمان ماریوس هنوز درگیر عشق قدیمیاش است و دوستانش برای عوض کردن حال و هوایش نقشهای تازه میکشند.