کیویا بعد از یک صبح بد و بیپول ماندن در مرکز خرید، ناچار همراه هاروهی بین غرفههای سوغات میچرخد. این گردش ساده کمکم پردهای از نگاه حسابگر او، فشار خانواده اوتوری و تفاوتش با تاماکی را نشان میدهد.