راگنا بعد از نبردی سنگین به هوش میآید و با سپاهی روبهرو میشود که هم زخم خورده، هم هنوز امیدش را از دست نداده. در میان بازماندهها، حرفهای لیا درباره یک شمشیر تازه و آیندهای نامعلوم، فضای قسمت را پر از نگرانی و انتظار میکند.