دالیا در مسیر پایتخت با ولف، شوالیهای زخمی و خوشبرخورد، آشنا میشود و گفتوگویشان درباره ابزارهای جادویی و شمشیرهای عجیب، ذهنش را پر از ایدههای تازه میکند. اما برگشتن به شهر، دردسرهای کارگاه و گذشتهاش را دوباره جلوی راهش میگذارد.
25
نظر
دازای سان
از دست این ۷ روز سقت میکنم اخر من از توبیاس متنفرم هرکی موافقه لایک کنه
39
لالا دالم
شما هم وقتی اینترنت ضعیفه میاین کامنت میخونین
10
لالا دالم
شصت سال دیگه: مامان بزرگ چرا انقد زود پیر شدی؟
من: در انتظار انیمه های پی در پی بودم
4
یوکی ساما
توبیاس واقعا که نمک نشناسی 😔😔😡😡😡😠😠
4
لوفی کلاه حصیری
چرا اینقدر قسمتا کوتاهه اخه خدایا
2
نینجا8057
من چهار تا ضامنو بکشم کی منفجر میشه ؟!؟
1
نینجا8057
می دونی چرا من ایقدر کامنت می ذارم چون نتم ضعیفه هاااااااااااااااااااااآاااااااااااااااااااآآااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
1
نینجا8057
اگه توبیاس پیداش کنم ما🤬🤬🤬😡🤬😡🤬😡🤬🤬😡🤬😡🤬
1
نینجا8057
تا قسمت بعدی برم تصادف کنم بمیرم
1
نینجا8057
اون موقعی که توبیاس و دالیا داشتن حرف می زدن دلم خنک شد انگار توبیاس گذاشتن رو همون اجاقا
1
نینجا8057
کاش ببعی بازی گل سنگم شراب صد مادر نلننمجفخبتجنقیتبنبنبحماهی نباتی چای نبات میقولی
1
نینجا8057
من آخر از دست توبیاس سکته می کنم بعد روی سنگ قبرم بنویسید علت مرگ فشار خوردن از توبیاس در انیمه کوکب در شکوفه