معرفی
میزوزو بعد از یه اتفاق کوچیک، بین بچهها به عنوان یه قلدر و دردسرساز شناخته شد و کمکم همه ازش فاصله گرفتن.
اما یه روز، میبینه کیتاهارا، شاگرد ممتاز مدرسه، گیر چندتا زورگو افتاده. میزوزو هم با اینکه خودش تنها و طردشدهست، تصمیم میگیره کمکش کنه.
همین کار باعث میشه کیتاهارا به این پسر تنها علاقهمند بشه و بخواد بیشتر بهش نزدیک بشه. ولی میزوزو هی پسش میزنه و میگه: «اگه با من بگردی، بقیه تو رو هم طرد میکنن.»
ولی خب... دل آدم همیشه به حرف عقل گوش نمیده، نه؟ کمکم معلوم میشه مقاومت میزوزو هم قرار نیست خیلی دوام بیاره...