یونشی بعد از دردسرهای تازه، مجبور میشود از یه یومینگِ زخمی مراقبت کند و داروهایش را با کلی حرص و غر بخوراند. همزمان نگرانی برای خاله شوئه و نقشههای پشت پرده، او را بیشتر از قبل بین فرار و ماندن گیر میاندازد.
5
نظر
باکا سان
3 هفته پیش
وای عاشق وقتاییم که به زیمو تاکید میکنه زن داداش
2
Sbt
1 ماه پیش
چه والا حضرت ناز نازی عه !
یونا
1 هفته پیش
اون لحظه ای که یو مینگ بدبخت دستش به خاطر دختره خواب رفته بود خیلی باحال بود 🤣🤣