آگها بعد از غش کردن دوباره، بیشتر از قبل نگران آینده رگولوس میشود و میفهمد تنها مراقبت از برادر کوچکش کافی نیست. او باید اطراف رگولوس آدمهای قابل اعتماد جمع کند، آن هم وقتی خودش هنوز با بدن ضعیف و فکرهای سنگینش درگیر است.