رزمین بعد از پایان زمستان باید برای دعای بهار راهی هاسه شود؛ شهری که هنوز زیر سایه حمله به صومعه و ترس از مجازات ارباب زندگی میکند. او میان مهربانی با مردم عادی و قوانین سخت دنیای اشراف گیر افتاده است.