بانری برای دیدن زادگاهش و آدمهای قدیمی زندگیاش برمیگردد، اما بیخاطره بودن همهچیز را سخت و ترسناک میکند. کنار لیندا، کمکم با گذشتهای روبهرو میشود که هنوز برایش غریبه است.