بانری بعد از یک شب عجیب با تب و ذهنی آشفته بیدار میشود؛ خاطرات و حسهای قدیمیاش نسبت به لیندا دوباره آرامش را از او میگیرند. وقتی کوکو هم وارد ماجرا میشود، رابطهها زیر فشار حرفهای نگفته قرار میگیرند.