باکی قبل از دعوای بزرگ با یوجیرو، سعی میکند برای اولین بار با او مثل یک پدر واقعی روبهرو شود؛ نه مثل قویترین هیولای دنیا. یک شام ساده، حرفهای عجیب و سکوتهای سنگین، فاصلهی بین پدر و پسر را پرتنشتر از همیشه میکند.