فوشی بعد از از دست دادن گوگو، تنها و گیج راه میافتد و برای اولین بار جدیتر با درد، سؤالهایش و دشمنهایی که دنبالش هستند روبهرو میشود. همراهی پیوران باعث میشود دوباره به فکر قویتر شدن و حفظ چیزهایی بیفتد که برایش عزیزند.