کانان بعد از دیدن دوست بچگی یوجی حسابی حسود میشود و با راهنمایی خدمتکارش تصمیم میگیرد خودش را برای یک قرار واقعی آماده کند. اما گفتن یک دعوت ساده برای این شیطان مغرور خیلی سختتر از چیزی است که فکر میکند.