معرفی
یک سال از زمانی که گاتس گروه شاهین را ترک کرد و گریفیث به اتهام خیانت توسط پادشاهی میدلند زندانی شد، گذشته است.
در دلِ شب، در اردوگاهی که برای پنهان شدن برپا کردهاند، گروه شاهین هدف حملهی آدمکشان باکیرکا به رهبری سیلات قرار میگیرد. وقتی همهچیز از دسترفته به نظر میرسد، گاتس از سفرش بازمیگردد.
«تو همهچیز را نابود کردی.» کاسکا با اشک فریاد میزند که گریفیث بدون گاتس هیچ نیست؛ و در این لحظه، کاسکا و گاتس در جسم و جان به هم پیوند میخورند.
گریفیث در قدیمیترین بنای قلعهی ویندهام، یعنی برج تولد دوباره، در بند است.